(سیاست)
همیشه بزرگترین اتفاق ها
به سادگی هر چه تمام تر اتفاق می افتند
پای همه کارگر ها را
به سیاست باز کردند
از وقتی که
جرثقیل ها چوبه دار شدند!
(سیاست)
همیشه بزرگترین اتفاق ها
به سادگی هر چه تمام تر اتفاق می افتند
پای همه کارگر ها را
به سیاست باز کردند
از وقتی که
جرثقیل ها چوبه دار شدند!
Kanonesher_ie@yahoo.com

(مرگ)
تمام زندگی ام بر این باور بوده ام
که دروغ نگویم
دل هیچ انسانی را نشکنم
و این را پذیرفته ام که از بین رفتن قسمتی از زندگی است.
اما با این وجود
از مرگ خودم می ترسم
می ترسم بعد از مرگ هم
کارگر باشم!
سلام دوستان خوبم و اقای صالح عزیز برای ارتباط با این بنده حقیر می توانید
به ایمیل:Haka.sabeer9@gmail.com و یا Sabeerhaka فیس بوک رابطه برقرار نمایید
( زمین)
زمینی که
این همه خون خورده است
باید هندوانه شب یلداش
این چنین
سرخ باشد فرمانده !
www.kokonat.blogfa.com
www.lal-lal.blogfa.com
(پدر)
پدرم کارگر بود
مرد با ایمانی
که هر بار نماز می خواند
خدا
از دست هایش
خجالت می کشید!
اما هنوز دوستشان دارم
(دلیل)
تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم
به گذشته های دور بر می گردد
اینکه
خانواده شش نفره ما در اتاق کوچکی
زندگی می کرد
و خدا که تنها بود
خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود
(تقدیم به همه کارگرها):
(شاه توت)
تا به حال
افتادن شاه توت را ديده اي!؟
كه چگونه سرخي اش را
با خاك قسمت مي كند
[هيچ چيز مثل افتادن درد آور نيست]
من كارگر هاي زيادي را ديدم
از ساختمان كه مي افتادند
شاه توت مي شدند.
(زندگی)
کارگرها زندگی ساده و
زن های زیبایی دارند
آنها هر روز
در پایان کار
از آسمان خراش ها
ابرهای
سفید و تازه به خانه می برند
در این پست می خواهم درد دلی کرده باشم در مورد چند تا از شعر هام که این چند ماه پیش یکی از آن لو رفته و دیروز دوباره یادش زنده شدهمیشه یاد این داستان از دزد شعرهای ژاک پرور می افتم که بر گشته بود و گفته بود:( شعر مال کسی است که به آن نیاز دارد.
اما شعر:
(مادر)
مادرم می گفت:
مرگ را دیده است
سبیل های کلفت و
هیکلی وحشی دارد
از آن شب
به معصو میت اش شک کردم
و شعری دیگر:
تقدیم به حمید آصفی گنجی
فرشته را دوست داشتم
آصف را دوست داشتم
حالا از هر دو متنفرم
فرشته مادرم را برد
و آصف شعرم را .
باید بگویم سپاس بر همه شما که درد دل هایم را خواندید.
بدرود