X
تبلیغات
سابیر هاکا
(داستان زندگی پنج نفر از یه کشور جمهوریخواه)


یک

ادی
کارگر کارخونه بود...

بعد یه عمر،بازنشست شد
اما قبل از اونکه از بیمه ی بیکاریش استفاده کنه
درست روبروی کارخونه افتاد و مرد!
تو نفس های آخرش گفته بود
ما هممون پیچ و مهره های دستگاه بورژوازیم
سگ به ما شرف داره
آره فکر کنم دقیقا همین رو گفته بود!

دو

آرمی یه زندونی بود تو بند مرکزی
اونم یه کارگره!
آدمی که سرمایه دار نباشه،کارگره
اون تحمل زندون رو نداشت
یه روز زیر هشت رگ خودش رو زد
و خون اش پاشید تو کوریدور
یه تیکه کاغذم تو دستش بود
توش اینارو نوشته بود
هر چی سنگه پیش پای لنگه
یه پای فقیر ها همیشه تو زندونه
بهمونم می گن دله دزد
هیچ آدمی شرور به دنیا نمی آد
اونی که
آدم رو از راه به در می کنه
سرمایه اس سرمایه

سه

صالح یه کارمند آموزش و پرورشه
یه کارگر کن شلواری
جسم کارمندها سالم می مونه
اونا کارگر های فکری هستند
صالح خلاف بقیه مهاجر شد
به یه کشور سکولار
کسی ازش خبر نداره
شاید تا حالا مرده باشه
اون هیچ نوشته ای از خودش جا نذاشت
اما آدم تو زندگی
گاهی باس کار کنه
گاهی باس مبارزه

چهار

حیدر یه کارگرزاده اس که ملا شده
البته ملا هم کارگرن
اونام آقا بالا سر دارن
مجبورن حرف های مفت یکی دیگه رو به خورد یکی دیگه بدن
اون هنوزم یه ملاس
زنده اس سرحال و قبراق
ولی خوابه
همه مفت خور ها خوابن
شاید یه روز بیدارشه
و بفهمه
گارگر دینی یعنی چی
سرمایه ددار دینی یعنی چی!

پنج

این یکی رو دیر رسیدم
حالا یه تیکه سنگ تو قبرستونه
که روش نوشته شده:
چرا آدم بعد یه عمر کار کردن
باید
تو نکبت و فلاکت بمیره !
قبرها هم کارگرن
چون اگه سرمایه دار بودن
حتما می شدن آرامگاه

پانوشت ها: *ادی مخفف اسم ادریس است،ادریس در تورات به اخنوخ مشهور است و او را هفتمین نسل بشر معرفی می کند که با خدا راه رفته است
در عهد جدید نوشته شده است که او به خاطر ایمان اش خدا را خشنود کرده است و خدا او را نزد خود برده است
اما این ادریس یه کارگر ساختمان دوست منه و با من راه می ره و فکر کنم هیچ کسی رو خشنود نکرده باشه حتی سرمایه دارها رو

*صالح از پیامبرانی است که در قران به ان اشاره شده است و برخی او را با شالح پسر یهودا در عهد عتیق یکسان داشته انداو در قوم ثمود زاده شد.
اما این یکی یه دوست خوب بود معلم شیمی همانطور که گفتم کسی خبری ازش نداره به هر حال شاید بشه به خاطر شیمی شالح صداش کرد
*آرمی مخفف اسم ارمان است چیزی در این باره نمی نویسم به هر حال قرار نیست همه چیز را بدانم

*حیدر رو خیلی ها می شناسن خیلی ها هم نه به هر حال ادم عاقل درباره کسی که زنده اس نباید حرف بقزنه
See More
https://www.facebook.com/Haka.Sabeer

برچسب‌ها: سرمایه, کارگر, ملا, کارمند, زندان
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 2:7  توسط سابیر هاکا  | 

(کاش کسی می فهمید حتی اگر یک نفر)

تنها دو چیز است

که انسان را به زندگی وا می دارد

                         رویا و ترس

ترس داربست بند هایی که بالا می روند اسکلت های تن ات را

و رویای بودن ات

ای که بودن ات خستگی را از چهره کارگرها پاک می کند

دردی بزرگ در گلو دارم

        به سنگینی غلطکی که می کوبد آسفالت را

 غلط می خورد مثل غلطیدن ات در خواب

                                      آرام بخواب

                                     کارگرها مشغول کارند بر اسکلت های تن ات.....(من کارگرها هستم)

دردی که نمی گویم

که نیاورد طوفان شبنمی بر گونه های گل ات

که قاصدک روی کدام پلک ات بخواب می رود هر شب

که آفتاب از کدام شانه ات بالا می آید هر روز

که مهتاب بی تاب تاب می خورد از موهایت هر شب و روز

                      و بی تابم می کند تابناکی دندان ات وقتی که می خندی

                                       وهمین برای نابودی یک مرد کافی است

خنده ات می تواند ایمان از دست رفته را باز گرداند به قلب

                                                              قبل از مردن

دوری

مثل آخرین طبقه یک آسمان خراش

خوشبخت کارگری است که از تو پایین می افتد(و می میرد) بی رد خراش

من بهای زندگی را پرداخته ام

       بارها از چشم ات افتادم

و بهای عشق دوست داشتن است

دوستت می دارم

ای که بودن ات

مرگ را به تاخیر می اندازد.

https://www.facebook.com/Haka.Sabeer


برچسب‌ها: مرگ, عشق, داربست بند, کارگر, شعر
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 5:8  توسط سابیر هاکا  | 

گفتگوی خبر آنلاین با سابیر هاکا

سابیر هاکا می‌گوید که من کارگری خواهرم و مادرم را در گرمای 60 درجه تابستان دیده‌ام،من خیلی خسته‌ام و انگار خستگی من به پیش از تولدم برمی‌گردد.

...

اوایل که انجمن شعری می‌رفتم مرا با نام قبادی می‌شناختند. کردها و لرها در مورد نقد شعر خیلی سختگیرند و از آن سرسری نمی‌گذرند. از یک طرف به شدت تشویق می‌شدم از طرف دیگر با شعرم برخوردی ستیزه‌جویانه می‌شد. اسمم را عوض کردم به امید اینکه این قضیه حل شود. بعد از اینکه اسمم را عوض کردم، یکی از همان‌هایی که در شهرستان همیشه با من دعوا داشت، به من گفت اگر می‌خواهی شعر کارگری بگویی مثل این یارو «سابیر هاکا» شعر بگو. نمی‌دانم اهل کجاست ولی خوب شعر می‌گوید. بعد هم شعر شاه‌‌توت را برایم خواند. وقتی برگشتم تهران به او زنگ زدم گفتم این وبلاگش است برو شعرهای دیگرش را هم بخوان.

...

سابیر هاکا - شهرام میرشکاک


متن کامل گفتگو در سایت خبر آنلاین KhabarOnline


برچسب‌ها: سابیر هاکا, Sabeer Haka, خبر آنلاین, Khabar Online, شهرام میرشکاک
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 3:42  توسط سابیر هاکا  | 

  (خطر سقوط مصالح)

بارها پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،
کیسه ای سیمان از شانه های یک کارگر
یا ورقه ای آهنی از قلاب یک جرثقیل لیز بخورد و پایین بیافتد
بعضی دردها تا ابد انسان را آزار می دهند
پس به من حق بده
آنقدر ترس در وجودم نهفته باشد...
که هر وقت آغوش ات می گیرم
از صدای تکان خوردن گوشواره هایت
بترسم . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 3:13  توسط سابیر هاکا  | 


می گن کمونیستی!؟


بدبختی هامو داد می زنم
می گم انقلاب خیرش به ما نرسیده
هرجا اتاقی داشته باشم اونجا وطنمه
می گن کمونیستی!
از حقوق کارگرا و بی شرفی صابکارا می نویسم
از ایکنه خدا ما رو فراموش کرده
می گن کمونیستی!
اعتراض می کنم
ابزار و ماشینا جای مارو گرفتن
هممون بیکار شدیم
می گن کمونیستی!
می گم خنده داره
شلوارم چند شماره بزرگتر شده
مسئله اینه که ما گرسنه ایم
می گن کمونیستی!
تو خیابون پلیسا اگه بفهمن کُردم
به جرم اختشاش در حفظ و امنیت ملی کشور دسگیرم می کنن
کتکم می زنن
می گن اعتراف کن کمونیستی!
اعتراف می کنم
زندگی وبال گردنم شده
همین زندگی یه بارم راه راستو نشونم نداد
واسه همین آدم چپی شدم
قربان!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1392ساعت 6:19  توسط سابیر هاکا  | 

(به بازوهای قوی احتیاج داری برای...)


هر انسانی 
گاهی برای زنده ماندن 
نیازمند این است که دستی را بگیرد.
دوست دارم زندگی کنم 
با اینکه می دانم زندگی هرگز خیال ندارد روی خوش به من نشان بدهد!
چرا که هربار دستی را گرفتم
دست هایم تاول زدند
و هیچ فرقی نداشتند
دست بیل
دست کلنگ

یا دست تو!


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 23:40  توسط سابیر هاکا  | 


مجموعه شعر من به نام (می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم) از انتشارات نیماژ
شعری از این محموعه
سیاست
همیشه بزرگترین اتفاق ها
به سادگی هرچه تمام تر اتفاق می افتد
پای همه کارگرها را
به سیاست باز کردنند
از وقتی که
جرثقیل ها چوبه دار شدند
عکس

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 2:36  توسط سابیر هاکا  | 

شعری جدید :


(اثرات گرسنگی از ماری جوانا بدتر است)

یک درخت می تواند بستنی باشد باطعم طالبی
ماه یک تخم مرغ آپز
افتاب سیب زمینی پوست کنده
سنگ فرش ها شیرینی،

با طرح های مختلف و خوشمزه
ابرها می توانند یک بشقاب برنج باشند
آدم ها همین طور
تنها به شرطی که کاملا بی پول باشی
و گرسنه در خیابان قدم بزنی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 19:36  توسط سابیر هاکا  | 

شعری جدید :

( اولین روز زندگی بعد از مرگ)
(به نسرین رضایی)


اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
وبرای همه دخترانی که دوست داشتم آغوششان بکشم
گریه می کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگویید؛
 بلند شو سابیرباید برویم سر کار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 18:54  توسط سابیر هاکا  | 

شبکه صوتی خوش بیان ارائه می دهد:

فصل نامه ي شعر الست

(گزيده اي از اشعار معاصر)

با صداي خود سرايندگان:فاطمه اختصاری - فرامرز راد - علیرضا راهب - حامد رحمتی -پوریا سوری - فائزه سیدرضازاده - رضا کاظمی - احسان مهتدی - کیوان مهرگان و سابیر هاکا

بخشی از سی دی با صدای سابیر هاکا:اینجا

 

مکان: ششمین نمایشگاه رسانه های دیجیتال- مصلای تهران-سالن تلفن همراه ورسانه های بر خط غیر اینترنتی

زمان: 13 الی 22 مهر ماه

 فصل نامه شعر الست

برای تهیه ی این سی دی به فروشگاه نشر ثالث مراجعه کنید.

آدرس : خیابان کریمخان، بین ایرانشهر و ماهشهر، پلاک  160، فروشگاه ثالث

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:49  توسط سابیر هاکا  |